صدایی از جنس عشق

اوایل دهه هشتاد سالنی در گوشه پایتخت و کنسرتی که نمیدانی در انتها با این تردید چه حسی از آن خواهی داشت،غریبه ای میان این جمع که کراواتی و از فرنگ آمده در بین آنها کم نیستند همینطور چهره های سرشناس،در هر حال هر طور است خودت را به سالن میرسانی و بلیت مچاله شده را نشان میدهی و گوشه سالن در انتها بر یک صندلی آرام می گیری و چشم انتظار مردی که شنیده ای ادعا دارد که پدر آواز پاپ ایرانیست و باز تردید.....

با اندکی تاخیر کنسرت آغاز میشود و در همان ابتدا سوای رنگها و نورها و صدای سازها مبهوت مردی میشوی که برخلاف تصورت اصلا مغرور نیست و تا بخواهی تواضع دارد و لحن آوازش بر جان می نشیند،جمعیت به احترامش می ایستد و با صدای عشق آلودش جان مریمش را همخوانی میکند و تو هم کم کم می ایستی تا از انتهای سالن استاد محمد نوری را بهتر ببینی و چشمهایت خیس میشود وقتی که سفر بخاطر وطن را میخواند و تازه میفهمی که ترانه سرا نادر ابراهیمی است

.....ما برای آنکه ایران  خانه خوبان شود....

و کنسرت تمام شده و تو دوست نداری سالن را ترک کنی ،نه دوست داری با چهره های سرشناس عکس بگیری و نه.... هنوز مبهوت عشق به وطن در این صدایی

مدتی بعد که رسانه ملی از معدود خوش سلیقگی های خودش را به خرج داد و از او به عنوان چهره ماندگار تقدیر کرد باز در آن سن و سال خواند تا دوباره قلبت از شنیدن نام وطن به تپش بیفتد و مفهوم هنر فاخر را بیشتر درک کنی،وقتی رفت شب و روز از همه جا آن صدای جادویی را می شنیدی و خوب می دانی اگر این صدا بر دل می نشیند چون ترنم عشق است....

/ 3 نظر / 9 بازدید
تبعدی

آنجا که چشم تست ، شهاب های خاکستر شده و ستارگان فرو مرده شفا می گیرند سرزمین من . سلام یار دبستانی . اما مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است

وحید

سید سلام . سید درسته سنمون قد نمیده و اوایل هشاد ما راهنمایی میرفتیم ولی بخدا از همون موقع علاقه به بزرگان موسیقی داشتیم ..... جان مریم چشماتو وا کن ، منو صدا کن شد هوا سپید ، در اومد خورشید وقت اون رسید که بریم به صحرا آی نازنین مریم .. کنسرت بعدی باهم میریم والا

فاطمه

سلام آقا سید من تا حالا اسم استاد محمد نوری نشنیده بوده خوشحالم که نوشته تون باعث شد به اطلاعات ما افزوده بشه قلم تان پایدار